خرید بک لینک
1 من، برکهای آرام بودم تو، کودکی بازیگوش. یک سنگ پراندی، رفتی یک عمر آشفته شد خواباَم 2 خودت را دستِکم نگیر اینطور که تو از درهای بسته میآیی خدا هم نمیآید! 3 موهات چه بلند، چه کوتاه فرقی نمیکند؛ گندمزار بعد از دِرو هم زیباست! 4 ببخشید خانم! حرفهای قشنگْ یاد ندارم دیگر؛ از تمامِ مداد رنگیهام فقط همین رنگِ خاکستری مانده!

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:28

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:28

فرصت کم بود و سردرگمی های تو زیاد در این مدتِ کم از دستِ هیچ علمی برای تو کاری برنمی آمد فقط بوسه می توانست در یک لحظه تکلیفِ تو را معلوم کند و...! #افشین_یداللهی

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

1194 غرور مردهای شهر شده بازیچه دنیا همه انگار خوابیدند در این شهر پر از رویا برای مرد های مرد شهامت دیگه کافی نیست همه از "پول" میگویند کسی از عشق شاکی نیست چه حالی داره اون روزی که میگردی پی روزی ولی در آخر شب باز ته جیب هاتو میدوزی برای مرد های ما شرف یعنی یه لقمه نان برای این هدف هم هست ،همه افتادن از ایمان همه افتادن از عرشو به زیر فقر میمیرند به زیر پای آن بالانشینان جای میگیرند برچسبها: میلاد عبدی + نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ساعت 18:4 توسط محمد |

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

سخن عاشقانه گفتن، دلیل عشق نیست، عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند،از جمله عظمت دوست داشتن را.از شباهت به تکرار می رسیم،از تکرار به عادت،از عادت به بیهودگی،

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

من از تنگ ترین گورهای جهان به تو رسیدم از تاریک ترین تقویم اشتباه این قرن خورشیدی از بی چراغ ترین گوشه دنیا و در زیر پیراهنم پرنده ای پنهان بود که تو را می دید و به گریه می افتاد تو که نوازش های امروزم را سیلی محکم فرداهای نیامده می بینی با من بگو مگر عشق جز پیشکش این جرم بی طاقت سوزان چیز دیگری هم هست؟ با من بگو مگر عشق جز آن صمیمیت برهنه بی تاب چیز دیگری هم بود؟ "فرنگیس شنتیا"برچسبها: فرنگیس شنتیا

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

باور نکـــن بی بودن تــوزنـــدگی برقـــرار اســتــــ نفســــهای اجبـــاریستـــــاخــــرین فرصــتــــ بـــه امـــید دیــــدار دوبــاره استـــــ .... نیلوفر ثانی

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 2:21

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

میدانم هیچ صندوقچهای نیست كه بتوانم رازهایم را توی آن بگذارم و درش را قفل كنم؛ چون تو همه قفلها را باز میكنی. میدانم هیچ جایی نیست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم؛ چون تو تكتك كلمههای دفتر خاطراتم را میدانی .. حتی اگر تمام پنجرهها را ببندم، حتی اگر تمام پردهها را بكشم، تو مرا باز هم میبینی و میدانی كه نشستهام یا خوابیده و میدانی كدام فكر روی كدام سلول ذهن من راه میرود. تو هر شب خوابهای مرا تماشا میكنی، آرزوهایم را میشمری و خیالهایم را اندازه میگیری. تو میدانی امروز چند بار اشتباه كردهام و چند بار شیطان از نزدیكیهای قلبم گذشته است. تو میدانی فردا چه شكلی است و میدانی فردا چند نفر پا به این دنیا خواهند گذاشت .. تو میدانی من چند شنبه خواهم مُرد و میدانی آن روز هوا ابری است یا آفتابی .. تو سرنوشت تمام برگها را میدانی و مسیر حركت تمام بادها را. و خبر داری كه هر كدام از قاصدكها چه خبری را با خود به كجا خواهند برد .. تو میدانی، تو بسیار میدانی ... خدایا میخواستم برایت نامهای بنویسم .. اما یادم آمد كه تو نامهام را پیش از آن كه نوشته باشم، خواندهای .. پس منتظر میمانم تا جوابم را فرشتهای برایم بیاورد .."عرفان نظر آهاری"برچسبها: عرفان نظرآهار

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

من از فصلهای سرد بی تو بودن ازین خاموشی ممتدد از سایه های افتاده بر اندام بی غیرت شهر از گرگ وارگی چشمها من از جهان بی تو متنفرممیترا فرجی

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

گفته بودم به تو این بار "شمــا" یادت هست..؟ معنی "تــو" شـدنت را بــه "شمــا" می فهمی..؟

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

هر روز صبح مردی سرکار می رفت و همسرش هنگام بدرقه به او می گفت: مواظب خودت باش عزیزم. شوهرش هم می گفت: چشم. روزی همسرش به محل کار شوهرش رفت و از پشت در دید که همسرش با منشی در حال بگو بخند و دلبری از هم هستند. 

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

من به تنهاییِ این پیله

قناعت دارم

هرچه کرم است که

پروانه نباید بشود!!

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 21:20

صفحه بندی